|
مشاوره در آينه علم و دين
از آنجا كه بشر، از زندگى اجتماعى برخوردار است و در پرتو اجتماع ، به راه تكامل خويش ادامه مى دهد، به ناچار با مشكلاتى مواجه مى شود كه بايد آنها را برطرف سازد تا سد راه او قرار نگيرند. در اين ميان ، مشكلات روانى و رفتارى انسان كه بر اثر عوامل مختلفى بروز مى كند، از نظر اهميت در درجه بالايى قرار دارند كه بسان مشكلات ديگر، نياز به مشاورينى آگاه و دلسوز دارد تا در برطرف ساختنشان او را يارى نمايند. و به اعتقاد ما بدون مراجعه به رهبران دينى كه نخستين مشاوران الهى انسان هستند، برطرف نمى شوند؛ چرا كه دين ، از سرچشمه زلال روحى ، ريشه گرفته و تنها خداوند است كه به طور كامل از ذات ، ويژگيها و خصوصيات بشر آگاه است و مى تواند راه برطرف ساختن اين گونه مشكلات و نحوه پيشگيرى از آنها را بيان كند. البته ناگفته نماند دانشمندان متخصص مشاوره هم در اين زمينه گامهاى مهمى برداشته و به نتايج خوبى هم دست يافته اند اما به شهادت تاريخ ، كسانى موفق تر بوده اند كه در اين زمينه ، از دين بهره گرفته اند. بنابراين ، انديشمندان و پژوهشگران اسلامى بايد از اين زاويه خاص به مسايل نگريسته و باب مشاوره و روان درمانى اسلامى را به صحنه آورده و جامعه را از نتايج ارزشمند آن ، بهره مند سازند، هر چند در اين زمينه ، گامهايى برداشته شده ، اما كافى نيست . كتاب حاضر، در راستاى همين هدف ، در چارچوب خاص مورد نظر مؤ لف ، ترتيب يافته ، بدان اميد كه مورد استفاده قرار گرفته و رضايت خداوند متعال را فراهم سازد. اين دفتر، پس از بررسى و ويرايش ، آن را به زيور چاپ آراسته و در اختيار علاقه مندان قرار مى دهد، اميد كه مورد قبول پروردگار بزرگ قرار گيرد. ضمنا از همه محققان و دانش پژوهان تقاضا مى كنيم چنانچه انتقاد يا پيشنهادى دارند، به آدرس قم : دفتر انتشارات اسلامى / صندوق پستى 749 - بخش بررسى فارسى ، ارسال دارند، با سپاس و تشكر فراوان . دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مقدمه مؤ لف ((تاريخ )) نشان داده است كه افراد زيادى از بشر، در طول زندگى و يا پاره اى از مراحل زندگيشان ، با مشكلات و مسايل روانى و رفتارى ، رو به رو بوده اند و براى حل آنها به رهبران و دانشمندان دينى ، معلمان ، مشاوران و راهنمايان مجرب و متخصص ، مراجعه مى كرده اند. امروزه ، بيش از گذشته ، مردم به مشاوره و راهنمايى نيازمندند؛ زيرا نظر به تنوع نيازهاى اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى ، روانى عاطفى و ... و افزايش تعداد افراد موضوع راهنمايى و مشاوره ، مسائل روانى و رفتارى ، بسى پيچيده تر گرديده و جلوه هاى بيشترى پيدا كرده است . و مراجعه به مشاوران هم به دليل فقر، كمبود وقت ، مشغول بودن مشاوران و امورى ديگر، براى همكان ميسر نيست . تقريبا همه افراد، به نحوى با مشكلات روانى خود و يا كسانى كه در ارتباط با آنان هستند رو به رويند. كودكان و نوجوانان از اخلاق و برخورد والدين در رنجند و والدين از ناسازگارى ، طغيانگرى ، پرخاشگرى و رفتارهاى نابهنجار كودكان و نوجوانان خود، در ناراحتى و غم و اندوه به سر مى برند. در مدارس ، دانش آموزان زيادى وجود دارند كه كم و بيش داراى مشكلات روانى مى باشند و معلمان ، مديران و ناظمان ، روزمره ، با رفتارهاى نابهنجار آنان رو به رو هستند. در خانواده ها خيلى از همسران به دليل مشكلات روانى خود، يا همسر و يا هردو، از زندگى آرام و لذتبخشى برخوردار نيستند و زمينه ناراحتيهاى فرزندان را نيز فراهم مى سازند. براى حل اين مشكلات و پيشگيرى از پديد آمدن آنها در افراد جامعه ، كوششهايى از ناحيه دانشمندان دينى ، روان شناسان ، مشاوران و مؤ لفان به عمل آمده است و در چند دهه اخير مسائل رفتارى و روانى كودكان ، نوجوانان و جوانان بالخصوص به عنوان محور عمده مشاوره و راهنمايى يا روان شناسى مشاوره درآمده است و امكانات آموزشى و پژوهشى ويژه مسائل و مشكلات روانى آنان در دانشگاهها و مدارس ، توسعه يافته و كتابها و مجله هاى تخصصى در اين زمينه ، بسيار انتشار يافته است . هدف از مشاوره ، شناخت تواناييها و استعدادهاى بدنى ، روانى ، عاطفى ، عقلى ، اجتماعى ، اخلاقى افراد و كمك به رشد همه جانبه آنها و پيشگيرى از ابتلاى آنها به مشكلات روانى است . مشاوره و روان درمانى بويژه اسلامى آن ، سعى مى كند چگونگى زندگى مفيد و خالى از مشكل را به افراد بياموزد و از آنان شخصيتى بسازد كه بتوانند به خوبى ، با خود، ديگران و محيط، تعامل كنند و به هدفهاى عالى تعليم و تربيت برسند و به حيات و زندگى واقعى ، نايل شوند. قرآن مى فرمايد: يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم ... .(1) ((اى مؤ منان ! خدا و رسول (صلى الله عليه و آله ) را اجابت كنيد (و به راهنماييها و ارشادهاى اولياى دين عمل نماييد) شما را به آنچه باعث حيات واقعى شما در آن است ، راهنمايى مى كنند)). يكى از مبانى نظرى مشاوره از ديدگاه اسلامى اين است كه اكثر مشكلات ، بويژه مشكلات روانى ، از خود انسان و تعاملهاى او برمى خيزد. در مشاوره دينى ، علل گرفتاريها و مسائل روانى ، در خود افراد و سابقه زندگى آنان جستجو مى گردد و در اين جستجوگرى است كه افراد به خودشناسى رسيده و به نقاط قوت و ضعف خود پى مى برند، بينشهاى صحيح را از افكار و باورهاى نادرست تشخيص مى دهند و در مورد خود، عقايد و ايمان و رفتارهاى معقول و انسانى به بصيرت مى رسند و با مشكل شناسى ، به مشگل گشايى مى پردازند. در حقيقت ، از نظر مشاوره اسلامى ، همان طور كه دردها و مشكلات ، از خود افراد ناشى مى شود، درمانها و راه حلها نيز از خود آنان خواهد بود. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: دواؤ ك فيك ولا تشعر وداؤ ك منك و تستنكر.(2) ((اى انسان ! درمان تو در تو (و از خود تو) است و خود نسبت به آن آگاه نيستى و درد تو نيز در خود تو (و از خود تو) است و تو آن را نمى دانى )). درست است كه بسيارى از مشكلات روانى مردم ، ريشه در ساختار اجتماعى آنان دارد و هريك از جوامع مختلف ، مشكلات روانى خاص خود را دارد كه مردم را بدان دچار ساخته است و رفع بنيادى همه اين مشكلات ، بدون اصلاح ساختارهاى اجتماعى و صرفا با مشاوره و روان درمانى افراد، ممكن نيست ، ولى بايد توجه داشت كه : اولا: بسيارى از مشكلات روانى هم هستند كه در زندگى شخصى افراد، ريشه دارند و انتظارى كه از مشاوران و درمانگران روانى مى رود، اصالتا، حل مشكلاتى است كه در اين محدوده ، وجود دارد. ثانيا: مشكلات روانى - اجتماعى زيادى وجود دارند كه مشاوران به حل آنها مى پردازند و زمينه اصلاحهاى بنيادى اجتماعى را فراهم مى سازند. ثالثا: از باب ما لا يدرك كله لا يترك كله ، مى توان فشار مشكلات اجتماعى و تاءثير آنها را بر روان افراد از بين برد و يا لااقل كاهش داد و يا از بروز و يا ازدياد و شدت مشكلات روانى ، پيشگيرى كرد و افراد را به زندگى آرام ، رهنمون ساخت . بنابراين ، نبايد پنداشت كه اگر اصلاح اجتماعى از ناحيه مصلح اجتماعى صورت نگيرد، مشاور، راهنما، معلم و مربى ، نقشى در اصلاح رفتارهاى افراد ندارند، بلكه حتى زيان هم خواهند داشت ؛ زيرا مى توان درمان افراد با شيوه هاى مشاوره اى و روان درمانى را نوعى تخدير و حتى به نفع وضع موجود، تلقى كرد. اين تصور كاملا نادرست است ؛ زيرا كار مشاور و روان درمانگر، زدودن قيد و بندها و اسارتهاى شناختى ، روانى و رفتارى است و بدين وسيله افراد از موانع رشد صحيح و سلامت روانى ؛ چه در بعد فردى و چه در بعد اجتماعى ، رهايى مى يابند و زمينه اصلاح جامعه ، فراهم مى گردد. اصولا جريان مشاوره ، مجموعه اى از تعاملات در محدوده يك ارتباط اصيل واقعى و ارزشى است كه گفتارها و رفتارهاى يك شخص ، ديگران را تحت تاءثير قرار مى دهد و به اصلاح رفتارى آنان منتهى مى شود. و به عبارت ديگر، مشاوره شامل مهارتهايى است كه اصول تربيتى و اخلاقى مهمى بر آن حاكم است و حتى گفته شده : ((مشاوره ضرورتا يك كار اخلاقى است )).(3) بنابراين ، ((مشاوره )) نوعى تعليم و تربيت است و در پيشگيرى از بروز مشكلات روانى ، عاطفى ، اجتماعى ، اخلاقى و رفتارى و اصلاح افراد در جامعه ، نقش اساسى را ايفا مى كند. در زمينه مشاوره ، گرچه كتابهاى متعددى تاءليف شده است ، اما به دليل گستردگى و پيچيدگى مسائل و نقصان مباحث ، بويژه از نظر دينى ، لازم دانسته شد اصول و روشهاى مشاوره به صورت علمى و ملتهم از فرهنگ غنى مكتب اسلام ، در كتابى با خصوصيات و فوايد زير، تدوين گردد: 1 - عمده مشكلات روانى و رفتارى موجود در جامعه ، بويژه در بين دانش آموزان ، مطرح شود و اصول و روشهايى در جهت حل آنها ارائه گردد كه مورد پذيرش لااقل ، گروهى از صاحبنظران متخصص و موافق با نظريات متون اسلامى باشد. 2 - كتاب ، به عنوان كتاب درسى ، براى دانشجويان دبيرى در مقطع كارشناسى مفيد باشد و در عين حال براى طيف وسيعى از همه كسانى كه به كار مشاوره و تعليم و تربيت اشتغال دارند، قابل استفاده باشد. چه بسيارند متخصصان امور مشاوره كه مى خواهند با توجه به اصول و روشهايى كه در مشاوره اسلامى مطرح است به راهنمايى و مشاوره در جامعه اسلامى بپردازند. و نيز افراد زيادى هستند كه مى خواهند با نظريات علمى و دينى در مشاوره آشنا شوند. كتاب حاضر مى تواند براى هر دو دسته مفيد باشد. 3 - اوليا و مربيان بتوانند دانش آموزان را در جهت رفع مشكلات تحصيلى ، روانى ، عاطفى ، خانوادگى ، اجتماعى ، اخلاقى ، شغلى و ... يارى دهند و موجب رشد و تعالى آنان شوند و زمينه تحقق هدفهاى عالى تعليم و تربيت را در آنان فراهم سازند. 4 - به كسانى كه داراى مشكل هستند و نمى دانند به چه كسى مراجعه كنند و چه فردى را به عنوان مشاور براى خود انتخاب نمايند، كمك شود تا با توجه به ويژگيهاى ارائه شده و چگونگى انتخاب مشاور، مشكلاتشان حل گردد. 5 - آگاهيهاى عمومى در زمينه مشاوره را بالا ببرد و افراد بتوانند مشكلات روانى و رفتارى خود را در مراحل اوليه تشخيص دهند و به درمان ، اصلاح و يا حداقل كم كردن آنها همت گمارند. 6 - خوانندگان ، به بينش و بصيرتى در شناختها، باورها و ارزشها - كه اساس رفتارهاى انسان را تشكيل مى دهند - برسند و شناختهاى غير صحيح و باورهاى نامعقول و غير ارزشمند واقعى را كه در زندگى ، افراد را دچار مشكلات روانى مى سازد، شناسايى نمايند و راههاى تمايز باورهاى معقول از نامعقول و امور ارزشى از غير ارزشى را پيدا كنند و بدين وسيله از بروز مشكلات روانى زيادى پيشگيرى نمايند. 7 - عمده عوامل مشكلات روانى و رفتارى مانند عدم عزت نفس ، قوى نبودن اعتماد به نفس ، ضعف اراده ، احساس حقارت و ... شناخته شوند و چگونگى پرورش عزت نفس و اعتماد به نفس ، تقويت اراده و راههاى درمان احساس حقارت و مقابله با كم رويى ، افسردگى و نظاير آن ، بيان گردند. 8 - بزرگسالان را در درك مشكلات كودكان و نوجوانان ، توانمند سازد و آنان را براى پاسخگويى مؤ ثر به احساسات و كوششهاى آنان آماده نمايد. 9 - نشان داده شود كه مشكلات روانى غير قابل حل نمى باشد و چنين نيست كه گريزى از آن نباشد، بلكه مى توان بر مشكلات فايق آمد و يا از پديد آمدن آن و يا شدت يافتنش جلوگيرى نمود. 10 - ضمن ارائه مطالب نظرى ، به چگونگى كاربرد عملى و مهارتهاى مشاوره پرداخته شود و خواننده را گام به گام در يادگيرى مفاهيم مشاوره و آموزش عملى يارى نمايد تا بدون مراجعه به مشاور و صرفا با استفاده از كتاب (4)، به راه حلهاى مناسب برسد. اين كتاب ، نتيجه تحقيقات در منابع علمى و اسلامى است كه از شش سال پيش به منظور تدريس درس اصول و فنون مشاوره و راهنمايى در دانشگاه آغاز گرديد و ان شاءالله در آينده نيز كاملتر خواهد شد. اميد است مشاوران متخصص ، مربيان ، دانشجويان و همه عزيزان ديگر خواننده كتاب ، كاستيها و لغزشها را گوشزد كنند تا در چاپهاى بعدى اصلاح و تكميل گردد. على نقى فقيهى فصل اول : تاريخچه مشاوره و راهنمايى از آغاز زندگى اجتماعى بشر، افرادى كه با مشكلات روبرو مى شدند، از كسانى كه ذيصلاح مى دانستند و به آنان اعتماد داشتند، كمك مى خواستند و از ارشاد و راهنمايى آنان براى حل مسايل و مشكلات خويش ، بهره مى جستند و مشاوره و راهنمايى خواستن از افراد شايسته را نه تنها امرى درست ، بلكه براى حيات مادى و معنوى ، اصلاح فكر و رفتار خويش ، لازم و ضرورى مى دانستند. در گذشته ، مسايل و مشكلات مردم ، ابعاد مختلفى داشت و شامل سؤ الهايى در مورد هستى ، انسان ، ارزشها، عقايد، مشكلات رفتارى ، روانى ، عاطفى و اختلافات حقوقى ، سياسى ، اجتماعى و نظاير آن مى شد و مردم براى حل همه مسايل و مشكلات ، به مذهب و مكتب آسمانى روى مى آوردند و از اولياى مذهبى كه مورد اعتمادشان بودند، يارى مى جستند؛ زيرا مى دانستند كه پيامبران الهى در تفسير و توصيف درست از هستى و ارائه افكار درست در مورد حيات و زندگى و ارتباط انسان با موجودات و بيان ارزشهاى واقعى و حل اختلافات و ... از هركس ديگر، داناترند. علاوه بر اين ، مردم به اين حقيقت آگاه بودند كه پيامبران و اولياى دين ، انسان را خوب مى شناسند و به نارساييهاى روانى ، فكرى ، عاطفى و رفتارى كه مردم به آن دچار مى شوند، واقفند و علل آنها را به خوبى مى شناسند و راه درمان آنها را مى دانند. مضافا بر اينكه آنان مورد اعتماد و وثوقند و هر فردى بدون هيچگونه احساس نگرانى ، مى تواند مشكلات و احساس و عواطف خود را بازگويد و با راهنمايى آنان خود را بشناسد، گرفتاريش را چاره كند و مشكلاتش را حل نمايد. جامعه ، هرقدر كه بيشتر گسترش مى يافت ، مراجعه به پيامبران و مشاوره با آنان به صورت مستقيم كمتر ميسر مى شد و اين مسؤ وليت به كسانى واگذار مى شد كه به انبيا نزديكتر بودند و دانش مذهبى آنان خوب بود و مى توانستند با اصول كلى راهنمايى و مشاوره كه انبيا ارائه كرده اند، راهنمايى و مشاوره مردم را به عهده بگيرند، همچنين اين نقش را اولياى فرزندان و معلمان نيز در محدوده خاصى نسبت به كودكان ايفا مى كردند. كودكان در مورد سؤ الها، اشكالها و گرفتاريهاى رفتارى ، اخلاقى و غيره از اوليا و معلمان خود راهنمايى مى خواستند و با آنان به مشورت مى پرداختند. كم كم گسترش جامعه و پديد آمدن روابط پيچيده تر اجتماعى و بروز مسايل و مشكلات مبهم تر، بويژه مشكلات روانى ، عاطفى و اجتماعى ، موجب گرديد تا اولياى مذهبى و انديشمندان ، نظرياتى در علل و عوامل آن مسايل و مشكلات ابراز كنند و هركدام به منظور ارائه راه حلى ، اقداماتى را به افراد توصيه كنند. در حدود 860 سال قبل از ميلاد مسيح ، در معابد آسكلپيوس ((Asclepius)) واقع در يونان ، در جهت حل مشكلات روانى و عاطفى ، به اقداماتى نظير محبت كردن به آنان ، تشويق به تفريح و سرگرمى ، مانند سواركارى ، پياده روى و نمايش ، توصيه مى گرديد. بقراط (358 - 460 قبل از ميلاد) نظريه مربوط به مداخله شياطين در ايجاد ناراحتيهاى روانى را رد مى كرد و معتقد بود كه علل و عوامل ايجاد كننده اختلالهاى روانى ، طبيعى هستند و آسيب مغزى ، وراثت و عوامل ديگر، زمينه هاى آن را فراهم مى آورد. وى حتى براى درمان اختلالهاى روانى مانند: شيدايى (5) و ماليخوليا(6)، روشهايى از قبيل زندگى منظم و آرام ، اعتدال (متانت و هشيارى )، پرهيز از هر نوع زياده روى ، برنامه غذايى ، خويشتندارى ، تمرينات ورزشى را كه باعث خستگى نشود پيشنهاد مى كرد و در مورد هيسترى ، يا بيمارى خيالى و عصبى و حمله زنان ، ازدواج را راه درمان مى دانست . ضمنا وى به اهميت محيط اجتماعى در درمان ناراحتيهاى روانى توجه داشت و در مواردى توصيه مى شد كه شخص از خانواده خود جدا شود. ارسطو (322 - 384 ق . م .) با اين نظريه كه اختلالهاى روانى به وسيله عواملى نظير ناكامى و تعارض روحى ايجاد مى شود، موافق نبود و آن را با اختلال اخلاط چهارگانه (خون ، صفرا، سودا و بلغم ) بقراط، مرتبط دانست . در اسكندريه (يكى از شهرهاى بزرگ مصر كه در حدود 332 ق . م . به وسيله اسكندر پايه گذارى شده بود) معابدى وجود داشت كه داراى آسايشگاههاى خوش منظر و مطبوع بود. در همانجا براى كسانى كه مشكلات روانى داشتند، مشاغل دايمى و امكانات تفريحى و ورزشى فراهم مى آوردند و به فعاليتهايى نظير قدم زدن در باغهاى معبد، پاروزدن و قايقرانى در كنار ساحل رود نيل و شركت در مراسم جشن و شادى ، تشويق مى شدند و از شيوه هاى درمانى از جمله رژيم غذايى ، ماساژ دادن ، آب درمانى ، تعليم و تربيت و... براى بهبود آنان استفاده مى كردند. اپيكتتوس ، فيلسوف رواقى قرن اول ميلادى منشاء اختلالات روانى را نگرش افراد مى دانست ، وى مى گفت : ((انسان به وسيله اشيا، دچار اختلال نمى شود، بلكه نگرشى كه نسبت به آنها دارد، سبب اختلال در او مى شود)).(7) ماركوس اورليوس (8)، امپراطور رم (121 - 180 م ) نيز نوشته است كه : ((اگر شى ء يا موضوعى خارجى شما را ناراحت مى كند، اين شى ء يا موضوع خارجى نيست كه سبب ناراحتى شما مى شود، بلكه قضاوت شما درباره آن است كه موجب ناراحتى شما مى گردد. شما بايد قضاوت خود را تغيير بدهيد. اگر رفتارتان سبب ناراحتى شما مى شود، چه كسى مانع تغيير رفتار در شما مى شود؟)).(9) در اواخر قرن اول ميلادى ، بعضى از دانشمندان مانند اءرتئوس ((Aretaeus)) بر اين اعتقاد بودند كه برخى از اختلالهاى روانى حاد، در واقع ادامه جريانهاى رفتارى و روانى بهنجار مى باشند. كسانى كه تحريك پذير و خشن بوده ، به سادگى تسليم شادى و فعاليتهاى لذت آور مى شوند. آنان آمادگى ابتلا به برانگيختگى شيدايى را دارند و افرادى كه تمايل به جدى بودن را دارند، بيشتر مستعد ابتلا به ماليخوليا هستند.(10) جالينوس (200 - 130 م ) نيز عواملى نظير صدمه هاى مغزى ، افراط در نوشيدن الكل ، شوك ، ترس ، نوجوان بودن ، تغييرات قاعدگى در زنان ، مشكلات اقتصادى و نوميدى در عشق را به عنوان عوامل جسمى و روانى بر مى شمرد و با تفكرهاى غير علمى و خرافى عصر جاهليت يونانيان كه منشاء بيماريهاى روانى را ديو و جادو و سحر مى پنداشتند، مخالف بود و طريقه درمان آنها را كه جز به غل و زنجير كشيدن بيمار و سرانجام به اتهام جادوگرى ، قتل و اعدام و آتش زدن ، چيز ديگرى نبود، نمى پسنديد، ولى على رغم نظر جالينوس ، اين شيوه تا اواسط قرن شانزده ادامه داشت .(11) اما در سال 1563 توسط يوهان وير(12) و در سال 1584 توسط اسكات (13)، كتابهايى نوشته شد و در آن اظهار گرديد كه بسيارى از كسانى كه به عنوان ساحر، جادوگر و... در آتش سوزانيده يا شكنجه مى شوند، افراد پريشان حال و بيماران روانى اند و به تدريج و در گذشت زمان آن طرز تفكر نسبت به بيماران روانى ، جاى خود را به اين فكر اسكات داد و دانشمندانى نظير چياروگى كه در سال 1789 رئيس يكى از بيمارستانهاى فلورانس شد، توانست ، كتك زدن و به غل كشيدن بيماران روانى را ممنوع سازد و تاءكيد كند تا براى آنان كار و امكانات تفريحى فراهم آيد. و در طى سالهاى 1784 تا 1802 كه جان بانيست پوسين ، رئيس بخش بيماران روانى در بيمارستان بزرگ پاريس بود، نيز در آزاد گذاردن بيماران روانى و اقدامات اصلاحى تاءكيد گرديد. بعد از او فيليپ پينل (14) (1826 - 1745 م )، رياست اين بخش از بيمارستان را به عهده گرفت . او اين اعتقاد و باور را نشر مى داد كه بيمار روانى نيز فردى عادى است كه به دليل مشكلات شخصى شديد، عقل خود را از دست داده است و نبايد با او مانند يك حيوان رفتار شود. وى اطاقهاى آفتابگير را براى بسترى شدن اين بيماران مناسب دانست . او ساعات زيادى را صرف صحبت كردن با بيماران مى كرد، به سخنان آنان گوش مى داد و برايشان آرامش خاطر ايجاد مى كرد، سوابق مربوط به گفتگوى خود با بيماران را ثبت مى كرد و از آنان شرح مى گرفت و در حقيقت با آنان به مشاوره واقعى مى نشست . اين عمل پينل ، در سال 1793 كه اولين انقلاب در فرانسه به حساب آمده ، به تصديق نوشته هاى خودش ، متاءثر از نحوه برخورد با بيماران روانى در اسپانياست كه آن هم به نوبه خود، معلول تماس و تاءثر اسپانيا از فرهنگ و تمدن اسلامى است .(15) يادداشتهاى پينل اساس طبقه بنديهاى بيماريهاى روانى را فراهم آورد. در همين زمان پوسين و پينل ، در شمال انگلستان ، ويليام توك ، مشابه آن دو عمل مى كرد، وى بهترين محيط درمانى براى بيماران روانى را يك مكان مذهبى حمايت كننده مى دانست و از اين رو بيماران را به منطقه اى كه وى آن را گوشه عزلت يورك ناميد، منتقل كرد. بيماران در آنجا مى توانستند درباره مشكلات خود سخن بگويند، كار كنند، دست به دعا و نيايش بردارند و در مزارع اطراف قدم بزنند. زيربناى فكرى شيوه درمانى توك مانند پنيل ، اين بود كه بيمار روانى ، فردى عادى است كه گرفتار مشكلات غير عادى شده است .(16) در سال 1879، ويلهلم وونت ، اولين آزمايشگاه روان شناسى را جهت مطالعه روان شناسى و كاربرد آزمايشها و روشهاى علمى براى اندازه گيرى و كنترل افكار و رفتار آدمى تاءسيس كرد و اميل كرائپلين كه يكى از شاگردان وى بود، آزمايشگاهى كه فقط به مطالعه در زمينه آسيب شناسى روانى يا روان شناسى نابهنجارى ، مى پرداخت ، تاءسيس كرد و در آن به كمك شاگردانش در زمينه حركت ، خستگى ، هيجانها، سخن گفتن ، حافظه بيماران روانى و ... به مطالعه پرداختند.(17) در آمريكا، در 1909 . م . سازماندهى فعاليتهاى مشاوره و راهنمايى بويژه راهنمايى شغلى و حرفه اى ، توسط پارسونز(18) و با كمك افراد خير، آغاز شد و به همين جهت او را پدر ((راهنمايى حرفه اى )) مى نامند. در سال 1913. م . مؤ سسه اطلاعات شغلى و حرفه اى در ((Boston)) به وجود آمد و در همين راستا، در سال 1915. م . مجله ((بولتن حرفه اى ))(19) منتشر شد و در سال 1922. م . پاترسون ، مقاله اى نوشت و پرسشنامه شغلى تهيه كرد و در سال 1933. م . مركز اشتغال و كاريابى ايجاد شد و در سال 1938، وزارت آموزش و پرورش ، دفتر خدمات راهنمايى و اطلاعات شغلى تاءسيس كرد. در سال 1951، گينزبرگ (20)، اقتصاددان معروف با همكارانش ، كتاب ((انتخاب يك حرفه )) را منتشر ساخت . و در سال 1958، قانون دفاع ملى آموزش و پرورش ، ميليونها دلار را به خدمات راهنمايى و تربيت مشاوران اختصاص داد. از نظر تعداد مشاوران در آمريكا، در سال 1917، پنجاه نفر و در سال 1963، 36 هزار نفر و در سال 1970، چهل هزار نفر بوده و تعداد مؤ سسات و دانشگاههايى كه در تربيت مشاوران شركت داشتند، در سال 1957، 212 و در سال 1968، 450 عدد بوده است . در كشورهاى ديگر نيز مشابه آمريكا عمل شده است و در خصوص راهنمايى حرفه اى در بلژيك ، در سال 1914 و در فرانسه در سال 1945 و در نروژ در سال 1947 و در انگلستان در سال 1948، مراكز خدمات راهنمايى بوجود آمد.(21) مشاوره و راهنمايى ، گرچه در كشورهايى مانند آمريكا با راهنمايى شغلى و حرفه اى آغاز شد ولى بعدها دامنه وسيعترى پيدا كرد و مسايل عاطفى ، شناختى ، اجتماعى و ... را در برگرفت و با اتخاذ مبانى علمى ، روشهاى متنوع اظهار گرديد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:37  توسط اسماعیل-دوستکان
|
|