روش برخورد با پرخاشگرى
افراد زيادى وجود دارند كه بدون عامل آشكارى ، زود عصبانى مى شوند و در برابر ديگرى ، به ستيزه جويى ، مجادله ، عتاب و تندى ، توپ و تشر، تهديد و جنگ لفظى و گاه اعمال خشونت آميز، اقدام مى كنند اين حالت و رفتار را ((پرخاشگرى )) مى نامند.
پرخاشگرى ، اختلال روانى و رفتارى است كه بايد درمان شود و فرد پرخاشگر، تحت كنترل و نظارت قرار گيرد؛ زيرا اختلالهاى روانى بسيارى را باعث مى شود و سركشيها و رفتار خشونت آميز در وى به تدريج ، رو به فزونى مى گذارد و زندگى اجتماعى او را با مشكل جدى رو به رو مى سازد و سبب مى گردد به بسيارى از رفتارهاى نابهنجار ديگر كشيده شود.
پرخاشگرى ، امرى ذاتى و صرفا ارثى نيست كه هر فردى با خود داشته باشد و گريزى از آن نباشد. آنچه در انسان به صورت طبيعى وجود دارد، گرايش به خشم و دفاع است كه براى انسان و زندگى اجتماعيش ، ضرورت دارد و امر ناپسند و تنفرآميز محسوب نمى شود، ولى پرخاشگرى حالت افراط خشم و رفتارهاى خشونت آميزى است كه تنها ضرورت زندگى نيست بلكه نامعقول است و مردم از آن متنفر مى باشند.
بنابراين ، پرخاشگرى و حالت هيجانى افراطى در فرد، امرى اكتسابى است كه مى توان از آن پيشگيرى كرد و يا آن را درمان نمود.
مشاور، براى حل مشكل پرخاشگرى و پيشگيرى از رفتارهاى پرخاشگرانه مراجعه كننده ، به امور زير مى پردازد:
1 - عوامل پرخاشگرى را از قبيل : ناكاميها، بدآموزيها، موضعگيريهاى نادرست ، سختگيريها و سهل گيريهاى نابجا، تهديدها و تنبيه ها و ...، شناسايى كند و به فرد پرخاشگر، كمك نمايد تا اين عوامل و عوارض آنها از وجود وى زدوده شود.
2 - زمينه اى فراهم سازد تا از عوامل تشديد كننده پرخاشگرى در فرد، جلوگيرى شود. عوامل تشديد كننده پرخاشگرى ، امورى از قبيل امور زيرند:
تحميل مشكلات ، سختگيرى در اجراى قوانين بدون هرگونه انعطاف ، استهزا و به بازى گرفتن عواطف و احساسات ، محروم ساختن فرد از چيزى كه محبوبش مى باشد، ايجاد مانع در سر راه وى براى وصول به هدف ، بالا بردن توقع و انتظار، با وعده هاى بى حساب و عمل نكردن به آنها، درگيريهاى خانوادگى و ...
3 - در محيط زندگى و موقعيت اجتماعى (در صورت امكان ) وى تغيير ايجاد كند؛ زيرا انس به محيط پرخاشگرى ، در ازدياد رفتارهاى پرخاشگرانه بسيار مؤ ثر است .
تحقيقات نشان داده است كه پرخاشگرى در موارد زير، افزايش ‍ مى يابد:
الف - آنانى كه مدير لايقى براى خود نيستند و بر اعصاب خويش تسلط ندارند.
ب - افرادى كه محيط خانه و كارشان ، محل درگيريهاست .
ج - در كسانى كه فشارهاى طولانى بر آنان وارد مى شود.
د - در آنانى كه در وسوسه ها و بدبينيها زندگى مى كنند و ...
4 - از رفتارهاى تقويت كننده رابطه عاطفى استفاده نمايد؛ مثلا با وى ابراز همدردى و همدلى كند و اميد را در او زنده نمايد.
5 - فرد، به صورت منطقى توجيه شود و واقعيتهاى زندگى كه احيانا با ناكاميها و سختيها همراه است ، به صورت معقول برايش تبيين گردد تا تدبير و تصميم عاقلانه را در رفع مشكلات در او زنده نمايد.
6 - به رفتار لين و پرهيز از رفتار پرخاشگرانه هدايت گردد و به منظور تقويت رفتارهاى متعادل و آرام ، از وى تشويق به عمل آيد.
7 - به اطرافيان فرد پرخاشگر تاءكيد شود كه به هنگام پرخاشگرى وى ، عصبانى نشوند، سر او داد نزنند و به هيچ وجه به تنبيه بدنى متوسل نشوند، بلكه وى را با حقوق افراد آشنا سازند، به وى احترام بگذارند و عزت نفس ‍ را در او پديد آورند. و زشتى رفتارهاى پرخاشگرانه را برايش روشن نمايند و نقش انسانى و برخورد اخلاقى را در وى تقويت كنند.
8 - زمينه محروميت زدايى فراهم گردد تا فرد، حتى الامكان ، بتواند به خواسته هاى معقولش دست يابد.
9 - مشاور، با كمك والدين ، مؤ سسات خيريه و يا دولت ، امكانات تفريح ، بازى و سرگرميهاى سالم را فراهم سازند و وى را به اين نوع امور، مشغول سازند تا نشاط روحى برايش ايجاد شود و آرامش وجودش را فرا گيرد و از رفتارهاى پرخاشگرانه پرهيز كند.
پرورش اعتماد به نفس
از مهمترين حالات عاطفى كه داراى نقش فوق العاده اى در رشد شخصيت و حيات انسانى است ، ((اعتماد به نفس )) مى باشد.
كودكى كه از اعتماد به نفس برخوردار است ، خود را دوست دارد، و هستى خويش را با ارزش تلقى مى كند و در سخن گفتن ، آرام و متين و بر خويشتن مسلط است و هيچ دلهره و اضطراب ندارد. و بيش از آنكه از ديگران متوقع باشد از خود توقع دارد و خود جوش و فعال ، كار خويش را خود انجام مى دهد. امام اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: من شرفت نفسه كثرت عواطفه .(183)
((كسى كه از شرافت و اعتماد به نفس برخوردار باشد، عواطف انسانى او زياد خواهد بود)).
اما كودكى كه از اعتماد نفس برخوردار نيست ، به ديگران متكى مى شود و براى جلب نظر ديگران ، خود را به نحوى مورد پسند آنان قرار مى دهد، احساس حقارت در او پديد مى آيد و به بيماريهاى روانى و عصبى دچار مى گردد. چنين فردى ، استقلال راءى پيدا نمى كند، از مورد سؤ ال قرار گرفتن پرهيز دارد و گاه گريزان از شخصيت واقعى ، براى خود شخصيت دروغين مى سازد و خودستا مى گردد و سعى مى نمايد نقاط ضعف خود را بپوشاند. وى از فعاليت و جنب و جوش ، بيزار است . شوخى مى كند ولى تحمل شوخى ديگران را ندارد؛ خود را تنها احساس مى كند و ...
عوامل عدم اعتماد به نفس
عوامل زيادى باعث عدم اعتماد به نفس مى شود، در زير، مهمترين آنها فهرست مى شود:
1 - شكستهاى پى در پى .
2 - اظهار بدبينى نسبت به فرد.
3 - رنج و سختى مستمر و طولانى .
4 - توجه زياد به نقايص بدنى و احساس زشتى .
5 - عدم توجه به نقاط قوت خود.
6 - به رخ كشيدن ضعفها و عيوب فرد.
7 - استبداد والدين و تحميل نظرات خود بر فرزند.
8 - مراقبت شديد والدين از كودك به گونه اى كه او را ناز پرورده و وابسته مى سازد.
9 - مقايسه كودك با فرد ديگرى و امتياز دادن به ديگرى ، بدون اينكه امتيازات او مطرح شود.
10 - بى مهرى ، بى محبتى و بى اعتنايى نسبت به كودك به هنگام ابراز وجود و فعاليتهاى شايسته .
لازم به توجه است كه عواملى از قبيل : نگرانى و اضطراب ، تحمل مديريتهاى سلطه اى ، ديدن ترحم زياد از ديگران ، واگذار كردن كارهاى شخصى به ديگران ، مواجه شدن با امور خلاف انتظار و... بى اعتمادى را در شخص تشديد مى كند و درمان را مشكل تر مى سازد.
روشهاى پرورش اعتماد به نفس
روشهاى زيادى موجب مى شود تا شخص اعتماد به نفس پيدا كند و يا آن را در خود تقويت نمايد. به مهمترين آنها اشاره مى شود:
1 - توسعه آگاهى فرد نسبت به خود و نقاط قوتش .
2 - پرورش عزت نفس و تقويت روح ارزشمندى .
3 - شركت دادن فرد در فعاليتها و مديريتها تا تسلط و كنترل برخود را تمرين و تجربه نمايد.
4 - تقويت اراده و ايجاد جراءت و تصميم در مورد كارهاى معقول و مورد نظر.
5 - ايجاد عادات نيكو در فرد، مانند عادت به گشاده رويى و نشاط روانى و آرامش و سكون در برخورد كه باعث برانگيختن تحسين ديگران از شخص ‍ مى شود امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ثلاثة تدل على كرم المرء: حسن الخلق وكظم الغيظ وغض الطرف (184)؛ ((سه چيز به كرامت و اعتماد به نفس مى انجامد، اخلاق نيكو، فرو بردن خشم و چشم پوشى )). و از عادات نيكو است : عدم انتظار كار شخصى از ديگران ، نظم و انظباط در فعاليتها و برنامه ريزى مناسب ، عادت به تحمل دشواريها، خوش بينى و اميدوار بودن نسبت به آينده و ...
6 - جلوگيرى فرد از عجله و شتاب در كارها و وقوع در اشتباه و از كارهايى كه باعث خجالت و شرمسارى است و پرهيز دادن فرد از زياده گويى ، نفاق و دورويى ، شكوه و شكايت بى جا از زندگى و منع وى از ترديدها و وسوسه ها.
7 - محبت متعادل به كودك و نوجوان و پرهيز از بى اعتنايى نسبت به او.
8 - استفاده از غرور كودك و نوجوان در ايجاد اعتماد به نفس .
9 - آموزش و پرورش اعتماد به نفس از طريق عملى توسط والدين ، معلم و مشاور؛ زيرا آنان در اين زمينه نيز، مى توانند اسوه باشند. منظور اين است كه والدين و ديگران كه با كودك و نوجوان در ارتباطند، خود، اعتماد به نفس ‍ داشته باشند و آن را در عمل نشان دهند كه اين موجب اعتماد به نفس در كودك و نوجوان مى باشد. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: كونوا دعاة للناس بغير السنتكم ، ليروا منكم الورع والاجتهاد والصلاة والخير فان ذلك داعية (185).
((مردم را در عمل به كارهاى خوب و ايجاد صفات نيك دعوت كنيد تا تقوا، كوشش و فعاليت بر اساس اعتماد به نفس ، نماز و كارهاى خوب را از شما ببينند. زيرا اين عمل است كه صفات خوب و توانمنديها را در افراد سبب مى شود)).
10 - توصيه به والدين مبنى بر عدم مداخله زياد در كارهاى كودكان و نوجوانان .
11 - سفارش به والدين مبنى بر عدم تحقير فرزند و اينكه شكستها را به رخ آنان نكشند.
12 - آماده كردن امكانات براى رشد استعدادها و موفقيت در كارها و حمايت از كودك و نوجوان به هنگام شكست و ناكامى و اميدوار ساختن او نسبت به فعاليتهاى بعدى و موفق بودن در آنها.
روش درمان افسردگى
((افسردگى ))، حالت آشفتگى روانى نسبتا طولانى است كه بر كيفيت خلق و خوى شخص ، تاءثير منفى مى گذارد و نحوه ادراك او را از خويش ، محيط و ديگران ، دگرگون مى سازد و در رفتار عاديش ، اختلال ايجاد مى كند و به طور كلى به كاهش قابليتها و توانمنديهاى فرد، منجر مى شود.
انسان افسرده ، داراى علايمى به شرح زير است :
از نظر شخصى ، داراى احساس خستگى مستمر، ناتوانى ، بى اشتهايى ، ناراحتيهاى جسمانى بدون علت معلوم ، اختلال در خواب (بى نظمى در خواب ، پريدن از خواب بدون علت و ...) كاهش ميل جنسى ، غمگينى ، دلسردى به كار، كسالت ، سستى در اراده ، كمرويى ، بى قرارى ، احساس عدم عزت و سرزنش و تحقير خويش ، عدم اعتماد به نفس ، زود رنجى ، عدم درك موقعيت خويش ، خيالبافى ، عدم رضايت از خود، احساس پشيمانى ، بيهودگى ، گناه ، ترس و اضطراب است و در سراسر زندگى ، خود را با زنده بى كفايتى مى بيند كه ناكامى و شكست ، محروميت و ذلت را لازمه لاينفك خود مى پندارد. و احساس نااميدى ، بى فايده بودن و بى علاقگى دارد. و از شادى و شور و هيجان عاطفى بى بهره است .
و از حيث روابط اجتماعى ، از ارتباط و جوشيدن با ديگران پرهيز دارد، احساس مى كند كه مردم او را درك نمى كنند و به وى مهر نمى ورزند بلكه او را تحقير مى نمايند و نيز به فعاليت اجتماعى روى نمى آورد.
و از حيث اخلاق اجتماعى ، پرخاشگر، شكوه گر، بدبين ، عيبجو و داراى سوء ظن به ديگران است .
افسرده ، از حيث تحصيلى نيز به درس و تحصيل علاقه مند نيست ، در كلاس ، پرسش نمى كند و نسبت به جريانها و عملكردهاى كلاس بى تفاوت است . وى هنگام مطالعه ، قدرت بر تمركز حواس ندارد از وقت ، خوب استفاده نمى كند و به طور كلى ، فعاليتهاى تحصيلى را قطع و يا لااقل كاهش ‍ مى دهد.
بايد توجه داشت هر فردى در زندگى ممكن است يك يا چند تا از علايم فوق را دارا شود و در عين حال افسرده نباشد؛ مثلا هر نوع غمگينى ، افسردگى نيست ؛ زيرا چه بسا فردى به دليل اتفاق حادثه اى غمگين بشود ولى احساس خوشى واقعى را از دست ندهد، دچار بى خوابى نشود، بينش ‍ او تقليل نيابد. و يا در بين مردم عادى ، كسانى هستند كه نمى توانند با برخى از مسايل كنار بيايند و بر آنها غلبه كنند ولى افسرده نيستند، افسرده ، در سراسر و يا اكثر مسايل و مشكلاتش ، خود را بى كفايت و ناتوان مشاهده مى كند.
بنابراين ، علايم فوق ، در صورتى نشانه هاى افسردگى مى باشند كه يك شخص ، تعدادى از آنها را با هم دارا باشد و يا يك علامت در مدت طولانى دامن شخص را بگيرد و عوارض منفى نگرشى ، احساسى و رفتارى داشته باشد.
شيوع افسردگى
افسردگى ، در همه جوامع شايع است تا آنجا كه آن را ((سرماخوردگى اختلالات دماغى )) ناميده اند. و اين شيوع در زنان ، دو برابر مردان است ؛ مثلا در اروپا و آمريكا بر اساس مطالعات انجام شده ، بين 9 تا 26 درصد زنان و 5 تا 12 در صد مردان ، در طول زندگى خود، به بيمارى افسردگى دچار مى شوند.(186) البته افسردگى ، در دوره بلوغ زيادتر شايع است (187) و يكى از شايعترين اختلالهاى افسردگى ، ((اضطراب )) است .
بنابر تحقيقات (188) كدوارد و كوپر (1969) 27 درصدر كسانى كه علايم روانى و افسردگى دارند، به ((حالت اضطراب )) دچارند.
اضطراب يك آشفتگى روانى است كه با نگرانى ، عصبانيت ، ترس خفيف و احساس ناراحتى ، همراه است و علايم جسمى آن طپش قلب ، ضعف ، سرگيچه و عرق كردن است .
((اضطراب )) همانند افسردگيهاى ديگر (مانند روان پريشى ، ماليخوليايى و ...) واكنشى است در مقابل فشار، كه خود مبدل به فشار شده و در هر كسى طبق خصوصيات روانى وى به نوعى تاءثير گذاشته و ايجاد عكس العمل مى نمايد. و چون مردم غالبا تحت انواع فشارها قرار مى گيرند، در اكثر آنها حداقل اضطراب خفيف ديده مى شود.
((افسردگى )) به دو قسم تقسيم شده است ؛ يكى ، افسردگى ساده و خفيف است كه در آن فرد از اندوه افراطى و يا اختلال رفتارى خود و علت آن آگاه است و چه بسا آن را اظهار مى دارد تغييرات روز به روز خلق و خوى فرد را مى توان به حساب حالات خفيف افسردگى گذاشت . اين نوع افسردگى ، عوارض منفى كمى دارد و از اين رو درمانش خيلى مشكل نيست .
دوم ، افسردگى مزمن يا شديد است كه حداقل پنج علامت (189) از علايم اساسى افسردگى در مدت نسبتا طولانى را داراست و در شخص تاءثيرات منفى زياد گذاشته است . و از جمله با كم كردن وزن ، به صورت قابل ملاحظه اى در سنين جوانى همراه است . و علت آن هم از خاطر شخص ‍ محو گرديده است و رفع عوارض ناشى از افسردگى در افراد مبتلا به اين نوع ، از رفع علل اساسى خود افسردگى مشكلتر است و وقت زيادترى لازم دارد.(190)
براى درمان افسردگى ، مشاور بايد:
1 - عوامل آن را شناسايى كند. عوامل افسردگى ممكن است زيستى باشد؛ مانند كم كارى برخى از غدد و يا عاطفى باشد، مانند احساس حقارت ، غرور و خودخواهى ، عدم تحمل شكست ، حسادت و يا عوامل اجتماعى ؛ مانند فشارهاى اجتماعى ، امر و نهى شديد، محروميت از والدين (در دو سال اول پس از تولد) و يا عوامل طبيعى ، مانند وقوع حادثه اى ناگوار و مرگ عزيز و يا نقص عضو و نگرشهاى نامعقول و نظاير اينها باشد. و مشاور بايد توجه كند كه چه بسا چند عامل سبب افسردگى در شخص افسرده مى شود.
از آنجا كه مهمترين عوامل افسردگى احساسات ، افكار و نگرشهاى بنيادى افسرده است ، به روشهايى كه مشاور مى تواند براى شناسايى و كشف آنها به كار گيرد، اشاره مى شود.
براى رديابى و كشف احساسات ، افكار و نگرشهاى بنيادى كه در مراجعه كننده ايجاد ملال كرده و باعث افسردگى و اضطراب وى شده است ، از روشهاى زير مى توان استفاده كرد:
الف - مشاور با مراجعه كننده ، رابطه حسنه برقرار سازد و با لطف و مهربانى ، خوش طبعى ، صميميت و خلوص ، خود را به وى نزديك جلوه دهد و اعتماد را جلب نمايد تا او، خود، همه افكار و احساسات خويش را براى مشاور، آشكار سازد.
مشاور، به مراجعه كننده بگويد كه هردو همچون دو دانشمند هستند كه مى خواهند با تشريك مساعى ، مشكلى را مشخص كنند و فرضيه هايى را بيازمايند و راههايى را براى اين نوع مشكلات بيابند. بنابراين ، در كشف علل مربوطه ، از جمله احساسات و افكار، بايد نهايت همكارى و كوشش را داشته باشد.
البته براى تحقق اين منظور، مشاور بايد توجه داشته باشد كه از انتقاد، استنطاق و پرسشى كه موجب آزار مراجعه كننده شود، پرهيز نمايد و نيز در ساختار هر جلسه مشاوره و در جريان مشاوره و استفاده از فنون ، انعطاف پذيرى از خود نشان دهد.
ب - مشاور به تاريخچه ناراحتى و افسردگى شخص آشنا شود. دانستن تاريخچه باعث مى شود زمينه هاى آسيب پذير و شيوه كلى مواجهه مراجعه كننده با مشكلات ، مشخص شود و اينكه آيا در گذشته به طور مناسب با مشكلات مواجه مى شده و از افكار درست بهره مى برده است و يا در مقابله با مشكلات از خود، ضعف نشان داده است .
براى پى بردن به تاريخچه افسردگى شخص و افكار نگرشهايى كه سبب آن شده است ، مى توان از پرسش مستقيم و يا غير مستقيم استفاده كرد. پرسش ‍ مستقيم مانند اينكه : در آن موقع چه فكر مى كرديد؟ در ذهن شما چه مى گذشت ؟ و پرسش غير مستقيم ، مانند اينكه : كى دچار آن حالت شديد شديد؟ آيا قبل از ملاقات با دوستتان يا بعد از آن ؟ آيا در محل كار يا منزل ، اتفاقى برايتان رخ داد؟ آيا احساس نگرانى ، ملال ، اضطراب دقيقا از همان زمان شروع شد؟ آيا كسى به شما زنگ زد و بعد از آن ، اين حالت برايتان پيش آمد؟
ج - از لحظات هيجانها استفاده كند، مانند اينكه مراجعه كننده صحبتش ‍ تند يا كند مى شود، گريه يا خنده مى كند، بى قرار مى شود يا متانت بيشترى پيدا مى نمايد، افروخته مى شود يا رنگش مى پرد و ... در اين مواقع مشاور از او مى خواهد كه قدرى تاءمل كند و بگويد در ذهنش چه گذشته است ؟
همچنين مشاور مى تواند از مراجعه كننده بخواهد كه موقعيت هيجانى و احساسى خود را در گذشته ، عينا در ذهن خود بازآفرينى كند و سپس در مورد افكار و نگرشهاى همراه با اين تجسم ذهنى ، از وى سؤ ال نمايد. و يا از وى خواسته شود كه به ايفاى نقش بپردازد و در اين نقش هم موقعيت حالت كسى را كه نسبت به او حساس بوده ، نشان دهد و هم عكس العمل خويش را در برابر آن موقعيت ، عينا بازگو نمايد.
مشاور با استفاده ، از اين نوع روشها مى تواند نگرشها و احساسهايى كه موجب اختلالات روانى مراجعه كننده شده ، پى ببرد.
2 - پس از كشف عوامل افسردگى ، بايد براى از بين بردن آنها در وجود شخص افسرده ، تلاش شود؛ مثلا فشارهايى كه از جامعه و اطرافيان بر فرد وارد مى شود، كوشش شود تا اين فشارها برداشته شود و يا پس از تشخيص ‍ دادن نوع نگرش و باورهاى نامعقول فرد و تفسيرهاى نادرست وى و تاءثير آنها در اختلال روانى او، بايد به تغيير و يا تصحيح آن نگرشها و باورها پرداخت .(191) و نوع برداشت و طرز تلقى روانى و چگونگى تفسير او از حوادث ، اشيا و افراد را بايد عوض كرد. و احساس و شناخت و تفسير غير واقعى وى را كه تصوير ذهنى خاصى را در او به وجود آورده است ، به احساس و شناخت واقعى و تفسيرهاى واقع بينانه تر تغيير دهد.
3 - موقعيت و شرايط زندگى شخص افسرده نيز بايد تغيير يابد و كسى كه به چيزى حساسيت دارد؛ بايد ذهن و حواس او به چيز ديگرى معطوف گردد و شرايط ديگرى برايش به وجود آورد و كسى كه غمگين است بايد زمينه هاى شادى برايش فراهم شود؛ مثلا به خواندن شعر، پياده روى ، گوش دادن به موزيكهاى شاد(192)، رفتن به پارك و گشت و گذار، تشويق گردد.
4 - با توجه به نوع اختلال روانى افسرده ، روش مقابله با آن را اعمال نمايد؛ مثلا كسى كه اعتماد به نفس ندارد و در كارها دودل و مردد است و نمى تواند تصميم بگيرد، مشاور با برجسته ساختن تواناييهاى او و شناساندن او به خودش ، در احساس توانمندى او تلاش كند و در تنظيم وقت ، برنامه ريزى و تعيين اولويتها، وى را يارى رساند.
و يا در مورد كسى كه دچار اختلال در خواب است بايد از روشهاى تضعيف محركهاى مخل خواب و تقويت محركهاى خواب آور استفاده شود. چنين فرد بيمارى ، بايد از چرت زدن در طول روز، از آشاميدن نوشيدنيهاى محرك ، مانند قهوه و چاى در ساعت قبل از خوابيدن و نيز از فعاليتهاى تحريك كننده نظير كارهاى ذهنى يا مطالعه كتاب مهيج در شب ، باز داشته شود و همچنين از انديشيدن درباره مشكلات روزانه در بستر اجتناب گردد.
و از طرف ديگر، به فعاليتهايى ، مانند: انجام تمرينات آرام سازى (شل كردن عضلات دستها، گردن ، شانه و تنفس عميق و بيرون دادن تدريجى آن )، رفتن به رختخواب در زمانى معين ، و در صورت بيدار شدن در شب ، بيرون آمدن از رختخواب و انجام بعضى از فعاليتهايى كه سبب حواس پرتى مى شوند و... تشويق شود.
و نيز براى كسانى كه مشكل كنار آمدن با ديگران را دارند و در مقابل خواستهاى نامناسب ديگران جراءت ندارند كه پاسخ منفى بگويند و يا قادر نيستند درخواست خود را از ديگران مطرح كنند و احساس بى كفايتى و درماندگى مى كنند، مشاور از روشهايى مانند: آموزش ابراز وجود و جراءت آموزى و اطمينان بخشى استفاده كند؛ مثلا براى جراءت آموزى ، سعى شود تا شخص به ابراز وجود و ايفاى نقش بپردازد و مناسب است او را در دو موقعيت درخواست كننده از ديگران و پاسخ دهنده به ديگران قرار دهد تا به طور متناوب هم نقش خود را و هم نقش مقابلش را بازى كند و در هر نوبت ، مشاور يا كس ديگرى نقش مقابل را بازى نمايد. اين كار سبب مى شود كه فرد هردو نقش را تجربه كند به طورى كه بتواند در دو موقعيت ، احساس و واكنش خود را نسبت به خواسته هاى ديگران و احساس و واكنش ديگران را نسبت به خود و درخواستهايش بشناسد.
و براى فرو نشاندن خشم ، يا اظهار از آن شيوه مناسب و مؤ ثر، مشاور توضيح مى دهد كه خشم ، يك هيجان طبيعى و مفيد است ، ولى بايد توانايى آشكار كردن مناسب آن را پيدا كرد.
و نيز از او خواسته شود چيزى را كه موجب خشم شده ، كاملا تعيين كند و آن را بيان نمايد و سپس به جاى سرزنش ، با وى همدلى شود و با آنچه حق با اوست ، اعلام موافقت كند و زمينه مناسب فراهم سازد تا نقطه نظرات خود را به آرامى و با متانت بيان نمايد. و همچنين به وى توجه دهد كه زندگى در دنيا، مشكلاتى دارد و بايد با شيوه منطقى با آنها برخورد شود. سپس از وى بخواهد كه مشكلات را با صبر و حوصله بيان نمايد و با كمك مشاور، آنها را به مؤ لفه هاى خرد تقسيم كند و با كمك يكديگر راه حل مناسب هريك را پيدا نمايند.
5 - از آنجا كه معمولا در فرد افسرده ، ميل به كار و فعاليت كاهش مى يابد، مشاور سعى كند تا وى به كار و فعاليتى مشغول گردد. اينكه چه نوع كارى ، خيلى مهم نيست ، حتى اگر خطى ترسيم كند، نقاشى بكشد، خريد نمايد، نظافت كند، ورزش و نرمش بنمايد و ... سبب مى گردد حالتش عوض شود و از ادامه دادن به سستى و تنبلى جلوگيرى به عمل مى آيد.
آنچه براى انسان افسرده زيانمند است ، ادامه دادن سستى و عدم فعاليت است ؛ زيرا باعث مى شود در وى نااميدى و ياءس نسبت به بهتر شدن اوضاع و احوال او، احساس درماندگى در رسيدن به آرزوها، عدم توانايى انجام كار، ترس ازشكست و نظاير آن ايجاد شود، با تشويق شدن به كار از همه اين عوارض و يا تشديد آنها مى توان جلوگيرى نمود و زمينه بهبودى را در وى پديد آورد.
6 - در انواع حاد و مزمن افسردگى (همانند افسردگى شيدايى ، ماليخوليايى و ...) ضمن استفاده از شيوه هاى مشاوره اى كه در اين كتاب مطرح گرديد، مى توان با ارجاع بيمار به روان پزشك و متخصص اعصاب و روان و تجويز داروهاى ضد افسردگى (193) براى او، در بهبوديش به وى كمك كرد. گرچه تحقيقات نشان داده است كه 56 در صد بيمارانى كه اختلال عاطفى داشته اند، در استفاده از دارو بهبودى ضعيفى رانشان داده اند و عود بيمارى به طور غيرقابل انتظارى ، بالا است . ولى دارو درمانى ، حداقل ، زمينه را براى استفاده از روشهاى مشاوره اى فراهم مى سازد و از اين رو در درمان اين نوع افسردگيها روشهاى مختلف (از قبيل دارو درمانى ، شناخت درمانى و رفتار درمانى ) بايد به كار گرفته شود.(194)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:34  توسط اسماعیل-دوستکان  |