خوددارى از قضاوت عجولانه
مشاور بايد از قضاوت عجولانه بپرهيزد و بعد از تشخيص علل مشكل ، مشورت كننده را آگاه سازد. ذكر علل نبايد به صورت جزمى و قطعى باشد، بلكه به صورت سؤ ال يا با جمله ((احتمالا چنين باشد))، مطرح گردد.
ط - طبقه بندى احساسات
مشاور بعد از شناخت احساسات شخص ، آنها را طبقه بندى كند كه داراى چه نوع احساساتى است ؛ مثلا آيا داراى احساسات مفيد از قبيل شادى ، امنيت ، عشق ، خوشبينى و ... است ، يا داراى احساسات منفى از قبيل احساس گناه ، ترس ، رنجش ، افسردگى ، عداوت و... است ؟ و يا احساسات دوگانه دارد؛ در يك لحظه عشق و نفرت ، شادى و غم و امنيت و دلهره را با هم دارد.
ى - ارزشيابى موضوعات از نظر اخلاقى
هر موضوعى كه مورد بحث قرار مى گيرد به طور جداگانه از نظر اخلاقى ارزشيابى شود تا شخص ، با بصيرت به طرح نقشه اى براى زندگى آينده خود نايل آيد.
ك - خلاصه گيرى محتوا
مشاور، در مقاطع مناسب از جلسه مشاوره از گفتار و مراحل گذشته مشاوره ، خلاصه گيرى و نتيجه گيرى به عمل آورد تا از گفته ها در مراحل بعدى به نحو احسن بهره بردارى شود.
از مهارتهاى لازم در مشاوره و راهنمايى ، خلاصه كردن مطالب گفته شده مراجعه كننده است كه در بردارنده نكات اساسى و مهمى است كه در مورد آنها صحبت شده است .
هدف از خلاصه كردن ، اين است كه مراجعه كننده از آنچه بيان كرده است ؛ تصويرى واضح در قالبى سازمان يافته ، به دست آورد و با تصوير روشن از موقعيت خود به بازبينى مسير طى شده بپردازد و موارد اشتباه را اصلاح كند و نواقص را تكميل نمايد.
خلاصه كردن محتوا در موارد زير بكار مى رود:
1 - هنگامى كه مشاور با يادآورى نكات مهم از جلسه قبل بخواهد شروع جلسه فعلى را تدارك ببيند.
2 - وقتى كه مطالب ارائه شده به وسيله مراجعه كننده ، مبهم و از شاخه به شاخه پريدن و اطاله كلام باشد.
3 - آن هنگام كه مراجعه كننده تقريبا تمام مسايل مهم درباره يك موضوع را مطرح كرده باشد و مى خواهد موضوع جديدى را بيان كند.
4 - وقتى كه برداشتن قدمهاى بعدى ، مستلزم ارزيابى و توافق نسبت به مطالبى باشد كه تاكنون گفته شده است .
5 - هنگامى كه مشاور بخواهد با جمع بندى مطالب گفته شده ، جلسه مشاور را پايان دهد و يا به مراجعه كننده ، تكليفى براى جلسه بعدى بدهد.(171)
ل - استفاده از تجارب ديگران
مشاور، تصويرى از زندگى مشكل دار خود يا فرد ديگر را به عنوان شخص ‍ ثالث ارائه دهد تا شخص از تجارب زندگى ديگران آگاهى پيدا كند و بهتر بينديشد و راه حل مناسب را در مورد مشكل خود بيابد.
م - روش برخورد با عقايد و افكار نامعقول
از آنجا كه هركس حق دارد براى خود يك نظام فكرى و عقيدتى داشته باشد و باور داشتن يا باور نداشتن هرچيز را خود برگزيند؛ مراجعه كننده هم براى خود اين حق را قائل است كه داراى عقايد، افكار و باورهاى خاصى باشد. و انتظار ندارد كه مشاور با عقايد و باورهاى او، تند برخورد نمايد و به تخطئه افكار او بپردازد.
مشاور، با توجه به اينكه مى داند بسيارى از عوارض و نتايج روانى عاطفى ، تابع افكار و سيستم عقيدتى شخص است و از باورها و عقايد غيرمنطقى وى منشاء مى گيرد؛ در صدد برمى آيد تا آگاهى مراجعه كننده را نسبت به آنچه اعتقاد دارد و يا آن را برگزيده است بالا ببرد و وى را متوجه سازد كه برخى از باورها و عقايد، بدون بصيرت و صرفا به تقليد از والدين و يا افراد ديگر به اشخاص منتقل مى شود. هر فردى بايد با استفاده بهينه از عقل خدادادى ، سعى نمايد روى هر موضوعى كه باور پيدا كرده ، بويژه موضوعات اعتقادى ، فكر كند و صحت و سقم آن را بررسى نمايد و آنچه را عقل خود شخص ، با بصيرت كامل آن را حق تشخيص مى دهد، بپذيرد و به آن ، باور و اعتقاد پيدا كند.
فرد با استفاده غلط از عقل خود، افكار موهومى را مى پذيرد. عقايدى از قبيل اينكه ، فقط كسى با ارزش است كه در همه جنبه هاى زندگى موفق باشد، همه وى را دوست داشته باشند و او را احترام بگذارند. و اگر عدم موفقيتى در جنبه اى از زندگى پيش آيد و يا كسى با او مخالفتى بنمايد و يا مورد احترام قرار نگيرد، خود شخص بى ارزش و بى اعتبار است و از شخصيت واقعى ، تهى مى باشد.
و يا باور بر اينكه هر كار خلافى كه شخص انجام دهد، مستوجب سرزنش و تنبيه است و هيچ گاه ندامت ، صفح و ناديده گرفتن ، آن را شستشو نمى دهد و يا اعتقاد بر اينكه هر امرى كه بر طبق مراد شخص پيش نرود فاجعه است و يا اينكه سرنوشت ما با اتفاقات و حوادث رقم زده مى شود و ما خود توانايى تغيير يا كنترل آن را نداريم و ... اين گونه باورها و عقايد غيرمنطقى ، جايگزين عقايد و افكار صحيح و منطقى مى شوند و شخص را تحت تاءثير قرار مى دهند و باعث مى گردند فرد از واقعيت دور بماند و حوادث را با همان عقايد باطل و افكار غيرمعقول تفسير و تحليل كند. و چه بسا به هنگام اتفاق حادثه اى كوچك ، آن را ناگوار و وحشتناك و چيزى كه نمى بايست اتفاق مى افتاد ارزيابى مى نمايد و به اين صورت ، خشم ، بى ارزشى ، احساس گناه و اضطراب او را فرامى گيرد و با فكر غيرمنطقى مبنى بر اينكه خود و ديگران از مقابله با آن حادثه وحشتناك ناتوانند، احساسات نامناسبى مانند تنفر از خود، ياءس از ديگران پيدا مى كند و لذت زندگى را از دست مى دهد.
مشاور، به كشف افكار و عقايد غيرمنطقى مراجعه كننده مى پردازد و سعى مى كند به صورت منطقى ، افكار غير معتبر و نادرست ، تصحيح شود تا عوارض روانى عاطفى در فرد از بين برود.
مشاور، براى مواجهه با باورهاى نامعقول ، اولا: مى كوشد تا با شيوه اى معقول و به دور از هرگونه پرخاشگرى و تهديد، همه ناهمخوانيهاى گفتارى و رفتارى مراجعه كننده و نادرستى افكار، عقايد، هدفها و رفتارهاى غلطش ‍ را مشخص نمايد و وى را با منطق شخصى خودش كه براى مورد قبول واقع شدن رفتارش در ذهن خويشتن به كار مى گيرد، رو به رو سازد و رفتارهايش ‍ را با انديشه هاى معقول خود او مقايسه نمايد.
ثانيا: با ذكر تفسيرها و تحليلهاى گوناگون از واقعيت و آنچه اتفاق افتاده است ، به مراجعه كننده آموزش دهد كه افكارش را تفسيرى از واقعيت بداند و نه خود واقعيت ، بنابراين ، مى تواند درست نباشد.
ثالثا: براى اينكه بتواند تفسير غلط مراجعه كننده را تغيير دهد و يا ميزان باور وى را به آن كاهش دهد، لازم است كه مراجعه كننده اطلاعاتى را كسب كند و يا آزمايشى را انجام دهد؛ مثلا دانش آموزى كه از سؤ ال كردن در كلاس ، ترس دارد و تصور مى كند كه به او خواهند خنديد و يا نخواهد توانست سؤ ال خود را در كلاس مطرح كند؛ مى تواند توجه كند به كسانى كه در كلاس ، سؤ الهايى را مطرح مى كنند و با اينكه در بين اين سؤ الها، سؤ الهاى ساده اى هم پرسيده مى شود ولى هيچ كس عكس العمل نامناسبى نشان نمى دهد، افراد به او نمى خندند و مسخره اش نمى كنند. علاوه ، مى تواند خود را آزمايش كند و يك سؤ ال بكند و بفهمد كه مى تواند موفق بشود.
بنابراين ، با جمع آورى اطلاعات از ديگران و آزمايش عملى خود، آن تصور و فكر نامعقول از ذهنش مى رود. و در مورد بسيارى از افكار نامعقول كه فرد به صورت برچسبهايى حاكى از حقارت خود، بيان مى كند مانند اينكه مى گويد: ناتوانم ، مى ترسم ، احساس گناه مى كنم ، تنبلم و...، مشاور مى تواند نادرستى اين نوع تفسير از خود را با اين روش از بين ببرد كه از وى بخواهد هريك از اين برچسبها را دقيقا تعريف كند و مصداقها را نشان دهد. نتيجه اى كه اغلب حاصل است اين است كه خود فرد مى فهمد كه بسيارى از اين برچسبها را به غلط در مورد خودش به كار مى برد و نامعقول بودن آنها برايش روشن مى شود و جاى خود را به تصور معقول از خودش ، خواهد داد.
رابعا: مشاور، مراجعه كننده را با هدفها و انگيزه هاى خصوصى و شخصى و احساسهايش مواجه مى سازد و سعى مى كند تا آنچه در اين خصوص پنهان نگهداشته مى شود، آشكار گردد. پرده برداشتن از انگيزش نهانى مربوط به رفتار مراجعه كننده ، يك موقعيت گرايشى - اجتنابى را ايجاب مى كند. يعنى هم او را به انگيزه هاى واقعى تر رهنمون مى سازد و هم سبب مى شود از انگيزه نادرستش فاصله بگيرد و به تدريج از آن دست بردارد. با اين شيوه نيازهاى كاذب مراجعه كننده ، شناسايى مى شود و غيرواقعى بودن آنها براى او آشكار مى گردد.
خامسا: از طريق نقل گفتار و تاريخ بزرگان و با استفاده از شيوه ذهنى و عقلى ، فرد را موعظه كند و او را اميدوار سازد و از نگرانى و ترس او نسبت به عواقب كارش بكاهد تا او با آرامش و اطمينان بينديشد و تصميم منطقى بگيرد و به كارهاى مناسب و لازم ، اقدام نمايد.
سادسا: وى را با عقايد و بينشهاى نادرستش مواجه سازد و براى پى بردن او به آنها و روشن ساختن نظرات و عقايد غير معقولش ، زمينه چينى نمايد و به وى آگاهى دهد كه علت اصلى ناراحتيهاى فعلى ، عقايد شخصى خود اوست . و آشفتگى و اضطراب او به دليل عقايد موهومش مى باشد، بنابراين ، بايد همكارى نمايد و افكارش را دوباره سازى كند و به صورت افكار منطقى و صحيح ، درآورد.
مشاور، با مقايسه اى بين افكار نامعقول و معقول و مشخص كردن آثار آنها مى تواند مراجعه كننده را از عواقب عقايد نامعقولش آگاه سازد و به تغيير نظر خويش تشويق نمايد.
در زير، نمونه هايى از باورهاى معقول و نامعقول ، با هم مقايسه مى شود:
باورهاى نامعقول
الف - من نمى بايست اشتباه مى كردم .
ب - مردم بايد طبق انتظارات من عمل كنند.
ج - هيچ كس نبايد كار خلاف و اشتباه انجام دهد.
د - شادكامى من به آن است كه ديگران نگرشى خوب نسبت به من داشته باشند.
ه - زندگى بايد هميشه عادلانه باشد.
و - من نبايد به هيچ وجه عصبانى شوم .
ز - ناراحتى من از قضاوت نادرست مردم نسبت به خودم است .
باورهاى معقول
الف - من سعى مى كنم اشتباه نكنم ولى ممكن است براى انسان اشتباه رخ دهد.
ب - هركس براى خود نظرى دارد و ممكن است مطابق با انتظارات من نتواند رفتار كند.
ج - از آنجا كه هيچ كس كامل نيست ، معقول آن است كه بپذيرم ديگران هم ممكن است خلاف و يا اشتباه كنند.
د - گرچه سعى دارم ديگران نسبت به من نگرش خوبى داشته باشند ولى شادكامى من به خودم بستگى دارد.
ه - گاه مى شود كه زندگى عادلانه نيست گرچه زندگى عادلانه مطلوب و ايده آل است .
و - عصبانى شدن در بعضى اوقات نه تنها بد نيست بلكه خوب است .
ز - اين غيرقابل انكار است كه گاهى ديگران در مورد من و شما بد قضاوت مى كنند ولى با توجه به اينكه مى دانيم كارمان درست است ، آن قضاوت را مهم نمى انگاريم .
از شيوه هاى برخورد با باورهاى نامعقول فرد، اين است كه مزايا و زيانهاى باورهايش با هم مقايسه شود؛ مثلا كسى كه باورش اين است كه همه بايد او را دوست داشته باشند و اگر نه بى ارزش خواهد بود، در مقايسه مزايا و زيانهاى اعتقادش ، به تعديل خواهد رسيد. مزايا و زيانهاى باور فوق عبارتند از:
مزايا:
اين باور باعث مى‏شود كه:
1- فرد رفتار خوبى با ديگران داشته باشد و ديگران هم نسبت به او نظر خوبى داشته باشند و بدين صورت، دوستان زيادى پيدا مى‏كند.
2 - فرد سعى مى‏كند نسبت به ديگران محتاطانه عمل كند و با دقت در انجام كار!طور صحيح تلاش مى‏نمايد.
زيانها:
1 - اين باور باعث مى‏شود شخص دائما سعى داشته باشد مطابق ميل ديگران عمل كند تا آنان را راضى نگه دارد.
2 - به انجام كارهايى كه واقعا به آنها مايل نيست اقدام نمايد.
3 - عدم ابراز عقيده در صورتى كه ديگرى ناراحت بشود، اثر ديگر اين باور است.
4 - نسبت به انجام كارها ترديد و دلهره دارد، زيرا نمى‏تواند حدس بزند كه موجب ناراحتى ديگرى مى‏شود يا نه.
5 - از كار با كسانى كه وى را دوست ندارند دورى مى‏گزيند.
6 - بداخلاقى و رفتارهاى عصبى ديگران را ناشى از نوع برخورد خود تلقى مى‏كند.
7 - به جاى مقابله با دشمنيهاى ديگران به تحقير خود مى‏پردازد و خود را بى ارزش مى‏داند.
8 - پيوسته نگران است كه ديگران درباره من چگونه مى‏انديشند؟
9 - قادر نيست آنچه را كه فكر مى‏كند درست نيست آن را بيان كند، زيرا احتمال مى‏دهد سبب خدشه در رابطه دوستانه‏اش با ديگران بشود.
10 - در هنگام كار در پيش ديگران، اضطراب او را فرا مى‏گيرد، زيرا نمى‏داند مورد پسند ديگران قرا مى‏گيرد يا نه و در نتيجه از كار هم لذت نمى‏برد.
ن - روش عدم منع صريح
مشاور، حتى الامكان ، مراجعه كننده را به صورت صريح و بدون آگاهيها و تمهيدات لازم ، از چيزى منع نكند؛ زيرا مراجعه كننده به مصداق الانسان حريص على ما منع ، هر قدر بيشتر او را از چيزى منع كنند، بيشتر مقاومت مى كند. منع مراجعه كننده از رفتار وسوسه آميزش ، او را در همان رفتار وسوسه اش مقاوم تر مى سازد؛ زيرا چنين فردى به طور ناخوشايند، احساساتش برانگيخته شده و از نظر هيجانى درمانده است و در سردرگمى و اضطراب به سر مى برد و موانعى (172) را مى بيند كه قادر به گرفتن تصميم يا اجراى اقدامى نيست و اميدى به تغيير موقعيت زندگى خويش ندارد. آگاهى دادن به مراجعه كننده براى كشف موانع تغيير موقعيت خود و كمك به او بر ايجاد اعتماد به نفس و تكيه بر تواناييهاى شخصى ، وى را قادر مى سازد تا با موانع برخورد منطقى كند و بر تغيير رفتار وسوسه هاى غيرمعقول ، اقدام نمايد.
س - اطلاع رسانى مفيد
مشاور به دادن اطلاعات لازم و مفيد اقدام كند؛ مشروط بر آنكه اطلاعات ، در يافتن راه حل و تصميم مناسب مورد نياز فرد باشد؛ مانند مشاوره تحصيلى و شغلى كه دادن اطلاعات ، شخص را در انتخاب رشته تحصيلى و برگزيدن شغل مناسب و نظاير آن ، يارى مى نمايد.
ع - تشويق به انديشيدن
فرد به تفكر و انديشيدن تشويق شود و درباره اينكه در چه چيزى و چگونه بينديشد و چه شرايطى را در نظر بگيرد، راهنمايى گردد تا به رهبرى خود، راه حلهاى احتمالى را دريابد. على (عليه السلام ) مى فرمايد: الفكر فى غيرالحكمة هوس (173)؛ ((در غير حكمت ، انديشيدن هوا و هوس ‍ است )).
و نيز فرموده است : التفكر فى آلاء الله نعم العبادة (174)؛ ((فكر در نعمتهاى خدا، خوب عبادتى است )).
فرد با تفكر، به رشد فكرى و عقلى مى رسد. امام اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) در اين باره فرمود: الفكر يهدى الى الرشد(175)؛ ((انديشيدن ، فرد را به رشد فكرى و راه درست هدايت مى كند)).
و نيز فرموده است : الفكر يفيد الحكمة ؛(176) ((انديشيدن درست ، مفيد حكمت است )).
فكر باعث مى شود فرد درباره امور، بصيرت يابد و عقلش او را به گونه اى تدبير كند كه رفتارهاى انحرافى و نابهنجار را كنار گذارد و به انجام رفتارهاى نيك كشانده شود.
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: تفكرك يفيدك الاستبصار ويكسبك الاعتبار؛(177) ((انديشيدن ، تو را به بصيرت و درك صحيح مى كشاند و اعتبار و ارزش را براى تو به ارمغان مى آورد)). همان طور كه حضرتش مى فرمايد: الفكر فى الخير يدعوا الى العمل به .(178) ((انديشيدن در كار خير، انسان را به انجام آن دعوت مى كند)).
و همو نيز مى فرمايد: الفكر يوجب الاعتبار ويؤ من العثار(179)؛ ((فكر موجب اعتبار انديشه و ايمنى از لغزشها و رفتارهاى نابهنجار مى گردد)).
ف - اميدوار نمودن مراجعه كننده
در ضمن بحث ، مشاور، پيشرفت در مشاوره را نشان دهد تا شخص ‍ اميدوارتر گردد.
ص - يادداشت رؤ وس مطالب و خصوصيات
در مشاوره ، ضبط و يادداشت رؤ وس مطالب و خصوصيات فرد مراجعه كننده و تشكيل پرونده لازم است . البته يادداشت مطالب بهتر است بعد از هر جلسه مشاوره انجام شود تا به روحيه فرد و ادامه مشاوره ، لطمه اى وارد نگردد.
غ - تعيين تكليف مناسب
مشاور، براى فاصله زمانى تا جلسه آينده مشاوره ، تكليف مناسب با موضوع را با توجه به توانايى فرد و نحوه انجام تكليف ، به طور دقيق ، تعيين مى نمايد.
3 - مرحله پايان
جلسه مشاوره هنگامى پايان مى يابد كه علل مشكل ، كشف شده و فرد در رسيدن به اهداف مشاوره به موفقيتهايى نايل گرديده ؛ توانايى لازم را براى حل مشكل به دست آورده باشد.
در اين صورت ، با اشاره به پايان وقت جلسه مشاوره و خلاصه گيرى و اعلام نتيجه و تشويق به عمل و تكليف محول شده ، بدون طرح موضوع جديد و در صورت لزوم تعيين وقت براى جلسه آينده ، مشاوره را به پايان مى رسانند. و از آنجا كه مشاور، در يك چهارچوب زمانى محدود، عمل مى كند و مى داند كه براى جلسه مشاوره ، محدوديت زمانى وجود دارد، لازم است براى ختم جلسه تدارك ببيند، اين تدارك بايد حدود پانزده دقيقه قبل از پايان جلسه آغاز شود؛ مثلا به اين صورت كه مشاور بگويد: به نظر مى رسد كه بايد جلسه را در حدود پانزده دقيقه ديگر خاتمه دهيم ، با اعلام پايان جلسه ، به مراجعه كننده فرصتى داده مى شود تا به مسايل ناتمامى كه لازم است قبل از پايان جلسه تكميل شود، بپردازد و مشاور هم در اين فرصت مى تواند به خلاصه گيرى از آنچه مراجعه كننده در طول جلسه مشاوره گفته است ، بپردازد.
همچنين ضرورت جلسه يا جلسات بعدى يا تاريخ آنها را بيان كند؛ مثل اينكه بگويد: هنوز مشكلاتى براى شما وجود دارد كه لازم است حل شود و احتمالا چندين جلسه ديگر ضرورت دارد. شما اگر مى توانيد در هفته بعد در همين ساعت نيز براى ادامه مشاوره تشريف بياوريد.
در جلسه پايانى بايد به مساءله وابستگى مشاور و مراجعه كننده توجه بشود؛ زيرا در جريان مشاوره مداوم ، به آسانى و احيانا به طور اجتناب ناپذيرى وابستگى ايجاد مى شود، مراجعه كننده ، مشاور را دوست صميمى خود دانسته است و چه بسا مشاوره برايش وابستگى ايجاد كرده است ، بايد به تدريج اين وابستگى رفع شود و در شرايطى شايد لازم باشد به عنوان جلسه پيگيرى با فاصله هاى دور مانند دو ماه ، سه ماه يكبار و... قرار ملاقات گذارده شود تا انديشه استقلالى ، به تدريج در مراجعه كننده ايجاد گردد و از وابستگى رهانيده شود.
در جلسه پايانى ، نبايد ديگر از مراجعه كننده سؤ ال شود و از احساسات و محتواى گفته وى انعكاس انجام شود؛ زيرا اين سه كار باعث ادامه جلسه مشاوره مى شود.
روشها و فنون ديگر
تاكنون برخى از روشهايى را كه در حل مسايل و مشكلات ، مى تواند مفيد و مؤ ثر افتد، ذكر كرديم ، اينك مسايل و مشكلات خاصى را مطرح نموده و روشهاى مفيد و مؤ ثر در حل آنها را بيان مى كنيم .
روش تقويت اراده
بسيارى از اختلالهاى روانى ، از ضعف اراده ناشى مى شود و تعداد زيادى از افراد كه دچار مشكل روانى مى شوند، به اين دليل است كه از اراده قوى برخوردار نيستند. مشاور، از طريق نشانه هاى زير مى تواند ((ضعف اراده )) را در مراجعه كننده تشخيص دهد:
الف - فرد، كارها را به تاءخير مى اندازد.
ب - فكرش با عملش هماهنگ نيست .
ج - زياد تاءثيرپذير است و بيش از حد، انعطاف از خود نشان مى دهد.
د - كم صبر است و بردبارى ندارد و زود عصبانى مى شود.
ه - بجا و به موقع تصميم نمى گيرد و در كارها دو دل و متزلزل است .
و - در كارها افراط و يا تفريط دارد و متعادل عمل نمى كند.
ز - از متانت در عمل و آرامش در حالت و وقار گفتار، برخوردار نيست .
مشاور، بايد سعى كند ضعف اراده را در فرد از بين ببرد و به تقويت نفس ‍ وى بپردازد و قدرت نفسانى در او پديد آورد تا بتواند بر خواسته هاى غيرمعقول و هواى نفس خويش ، فايق آيد. على (عليه السلام ) فرمود: اذا كثرت المقدرة قلت الشهوة (180)؛ ((هنگامى كه نفس توانمند و قوى شود، هواهاى نفسانى در وى كم مى شود)). روشن است كه فرد با غلبه بر شهوت و هواهاى نفسانى زمينه روانى در او به وجود مى آيد تا به دستورالعملهايى كه برايش معين مى شود عمل كند و بدينوسيله زمينه حل مشكل برايش فراهم مى گردد.
مشاور، مى تواند از عوامل زير در تقويت اراده مراجعه كننده استفاده كند:
1 - ازدياد علم و آگاهى از موضوعات مورد عمل و از نتايج و آثار مفيد آن .
2 - ايجاد شوق و علاقه به شيئى ، يا موضوع و يا كار مورد نظر.
3 - تمرين بر تمركز در موضوع واحد (مورد نظر) و پرهيز از اشتغالات ذهنى متعدد.
4 - تمرين تدريجى بر تصميمها از ساده به مشكل .
5 - فراهم آوردن زمينه تشخيص كارهاى اهم از مهم و تقديم آنها.
6 - برنامه ريزى منظم براى فعاليت و عمل در اوقات خاص .
7 - توجه دادن به الگوها و اسوه ها و تصميم گيريهاى آنها و مراقبت عملى تا در بين عمل ، تزلزل بر او عارض نشود.
روش درمان كمرويى
((كمرويى )) نيز از مشكلاتى است كه افراد متعددى بويژه كودكان و نوجوانان با آن روبرو هستند و به عوارض فردى و اجتماعى آن دچار مى شوند.
عوارض فردى كمرويى ، عوارضى است از قبيل اينكه : به هنگام عمل ، ضربان قلبش بيشتر مى شود، رنگش تغيير مى كند، دهانش خشك مى گردد، صدايش عوض مى شود، لكنت زبان پيدا مى كند، بدنش به لرزه مى افتد، به چيزى كه در دست دارد بازى مى كند و يا بدنش را مى خاراند، گريه سر مى دهد و ...
عوارض اجتماعى كمرويى نيز عبارتند از اينكه : فرد، گوشه گير مى شود، دعوت ديگران را براى ارتباط و فعاليت نمى پذيرد، از بيان حق و دفاع از آن و از امر به معروف و نهى از منكر، دورى مى گزيند، سؤ ال نمى كند و در بحثهاى علمى شركت نمى كند و در نتيجه پيشرفت علمى برايش حاصل نمى شود، در روابط خانوادگى و اجتماعى ، دچار مشكل مى شود و از كسب روزى باز مى ماند و...
كمرويى ممكن است جنبه ارثى داشته باشد، ولى عوامل ديگرى در ايجاد و يا تقويت آن بسيار مؤ ثر است . اين عوامل عبارتند از: عدم پرورش روحيه اجتماعى در دوران كودكى ، فراهم نبودن زمينه اظهار وجود براى كودك و نوجوان در محيط خانواده ، مدرسه و اجتماع ، ناآگاهى از توانمنديهاى خود، مراقبتهاى بيش از حد والدين كه سبب مى شود اعتماد به نفس در كودك و نوجوان رشد نكند و متكى به غير پرورش يابد، ترس و دلهره از عدم موفقيت در گفتار و رفتار، دوستى با افراد ضعيف و كمرو، انتقاد بى جا و اعتراض بى مورد به فرد، احساس گناه ، احساس زشت رويى ، نقص عضو و به طور كلى احساس حقارت عدم آگاهى فرد از مرز حيا و پررويى و ...
براى درمان كمرويى ، با توجه به عوامل آن ، مشاور، بايد به اعمال روشهاى زير بپردازد:
اولا: به اطرافيان توصيه نمايد تا از روشهاى منفى مانند: مسخره كردن ، لحن تند، مقايسه با ديگر افراد و به رخ كشيدن ديگران ، حرف زدن و كار كردن به جاى او، اجبار و تهديد و محروم كردن ؛ پرهيز شود؛ زيرا نه تنها اين روشها، كمرويى را درمان نمى كند بلكه مشكلات كمرو را افزايش مى دهد.
ثانيا: فرد را با توانمنديهايش ، از طريق ذكر مواردى كه بدون كمرويى اقدام كرده است ، آشنا سازد و در پرورش اعتماد به نفس در وى ، كوشش ‍ شود.
ثالثا: زمينه حرف زدن و فعاليت جمعى ، برايش فراهم گردد و به مباحثه با ديگران ، اجراى مراسم دسته جمعى ، نوشتن مقاله و ارائه آن و به امورى از اين قبيل تشويق شود.
رابعا: در محيط زندگى و موقعيت فعاليتى انسان كمرو، تغيير ايجاد شود تا موانع ، بروز ننمايند.
خامسا: فرد را از مرز حيا و پررويى آگاه سازد و مصاديقى از اعمال را كه شخص كمرو تصور مى كند پررويى است ، از بزرگان برايش نقل شود و با ذكر رفتارهاى اسوه هاى دين ، فرد را به تعادل در رفتار سوق دهد.
سادسا: عوارض منفى كمرويى برايش تبيين شود و توجه داده شود كه چه بسا كمرويى ، شخص را از انجام مسؤ وليتها و وظايف شرعيش باز مى دارد؛ مانند آنچه در روايات آمده است كه مبادا كمرويى باعث شود تا فرزند نسبت به بوسيدن دست والدين ، بلند شدن جلوى پاى آنان به احترام ، كوتاهى كند و يا به اين دليل به زيارت مؤ منان نرود و يا به مهمان كم خدمتى كند. و يا بدليل كم بودن چيزى به ديگرى هديه نشود. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: ثلاث لايستحيا منهن خدمة الرجل ضيفه ، وقيامه عن مجلسه لابيه ومعلمه ...(181) ((سه چيز است كه نبايد گذاشت كمرويى مانع آنها شود يكى خدمت به ميهمان ، دوم برخاستن به مناسبت ورود پدر و سوم برخاستن از جايگاه خود به احترام معلمش )).
و نيز آن حضرت فرمود: لا تستحيى من اعطاء القليل فان الحرمان اقل منه (182)؛ ((حيا نكن از دادن هديه كم ، زيرا كه محروم بودن از اين كار نيك از آن كم ، بدتر است )).
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:32  توسط اسماعیل-دوستکان  |